![]() |
![]() |
|
| زندگی تولد خاطره هاست |
|
دست مرا بگیر که باغ نگاه تو
چنان شکوغه ریخت که هوش از سرم ربود من جاودانیم که پرستوی بوسه ات بروی من دری از بهشت خدا گشود!!! اما چه میکنی دل را که در بهشت خدا هم راهت ندادن...؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 10:7 توسط احمدرضا |
|
|
روزگاری هر شب به سراغ دل من می امد
با چه اندوه برایم می گفت ، از غم این دوری
گله می کرد ز این فاصله ها
اه چه دنیایی بود ، ان زمان که سخن از عشق من و خود می کرد
و من دیوانه ، با چه ذوق و هیجان ، جان ز تن می بردم
و دل خویش به اسرار دلش می دادم
اه افسوس افسوس
روزگار بی غم ، مدت اش کوتاه است....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 0:35 توسط احمدرضا |
|
|
ای یار ، کجایی که از غمت ناله می کند عاشق وفادار
ای یار ، کجایی که بی تو شد دل اسیر غم ، دیده ام گوهر بار
ای یار ، دمی اولین شب اشنایی و عشق ما به یاد ار
در ان شب تو بودی و عیش عشقت و ارزوی بسیار
بود مرا در دل شب تار ، ارزوی دیدار
تا به کی پریشان ؟ تا به کی گرفتار؟....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 22:2 توسط احمدرضا |
|
|
عشق من تو باش ِ
نه برای اینکه در این دنیای بزرگ تنها نباشم ِ تو باش که در دنیای بزرگ تنهاییم تنها ترین باشی.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 15:24 توسط احمدرضا |
|
|
چقدر دلم تنگ است و چه سرشارم از اشک. کاش چشمهایم اینقدرصادق نبودند. دوست دارم همه ی دشتها را پشت سر بگذارم ؛ تنهای تنها بروم تا آخر آسمان و فریاد بزنم تمام رنج بودنم را . . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 14:3 توسط احمدرضا |
|
|
سلام به همه دوستانی که منو تا امروز یاری کردن امیدورارم حال همگی خوب باشه.یه خواهشی از بعضی بازدیدکنندگان دارم اونم اینکه:وقتی برام کامنت میزارن حداقل تو قسمت وب سایت آدرسشونو هم بزارن تا منم بتونم براشون نظر بدم. با تشکر
وقتی دلت میخواد سفره دلت بازکنی و درد دلت بگی بعد معلوم میشه که هیچ کسی نیست که به ندای دلت گوش کنه ،حتی آسمونی که به تو قول دوستی داده بود پرده سیاهشو بکشه ،دریایی که گفته بود همیشه غمخوارت منم خودشو سرگرم رقص موجش کنه ، اونوقت که باور میکنی تنهایی بهترین کسی که درد دلتو با تمام آلام درونیش آروم حس میکنه و سنگ صبورت می شه...... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 19:49 توسط احمدرضا |
|
|
هر کسی دوتاست، |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 21:39 توسط احمدرضا |
|
|
گمان کردم که او عاشق ترین عاشق در این دنیاست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 22:0 توسط احمدرضا |
|
|
دلتنگي هايم را ، ميان قداست اشك ، حل مي كنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 20:36 توسط احمدرضا |
|
|
من به رشد سپیده در قلب شب ایمان دارم باران بوی مهربانی اش را به دشت میبارد بنفشه ها منتظرند تا رنگی شاد برای عشقی بی تاب بیافرینند از لبخند آسمان رنگین کمان بیدار شد
من به رنگهای رنگین کمان ایمان دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 21:3 توسط احمدرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
لبخند زد - دستی تکان داد و خداحافظ
من بودم و انتهای فصل بی باران در نای من خشکید فریاد و خداحافظ وقتی تبسم را در آیینه گم کردم از دست من آیینه افتاد و خداحافظ من بودم و چشمی که در باران ورق می خورد در یاد من دستی تکان داد و خداحافظ |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 |
|
RSS
|